تبلیغات
کنارم بمان



























کنارم بمان

دلم زیبایی را گدایی میکند.ظهور کن که تشنه ام!!

سلام
من ۲۰ آبان بود که وارد سومین دهه زندگیم شدم
به مناسبت ورودم به این دهه جدید و عجیب و دوس داشتنی یه وب جدید زدم
به وبم دعوتتون میکنم

نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1395 ساعت 10:35 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

حس نوشتنم گرفت
بااینکه اشک توو چشام حلقه بسته ولی میخوام بنویسمش
فردا اولین قرارم با دوستای مجازیمه
یه کوچولو استرس دارم
من و میثم همکلاسییم
سینا و یاسمن هم همکلاسین
سیامک دانشجوی پزشکی شهید بهشتیه ولی نمیدونم چجوریه که اینجاس و احتمالا میاد
لیدا دانشجوی گفتاردرمانیه
اعظم هم فک میکنم دانشجوی پزشکیه
حلیمه؟حاج علی؟شما اینجا میاین؟؟
اگه میاین باید بگم آره من قراره ۶سال با میثمی همکلاسی باشم
خیلیم هوامو داره!!
اون روز که میخواستم از دانشکده پزشکی پیاده بیام خوابگاه چون دخترا رفته بودن تنها بودم تا در خوابگاه همرام اومد نذاشت تنها برم!دوستاشو پیچونداااا!!!سر میدون دانشجو من باید میرفتم سمت چپ اون مستقیم ولی همرام اومد!راهش خیلی دور میشد هر چی بهش گفتم خودم میرم مواظبم نذاشت تنها برم باهام اومد!
وقتیم که کلیم خیلی درد میکرد خیلی هوامو داشت حتی خونه هم که رفتم هی پیگیرم بود که برم آزمایش بدم وجواب آزمایشام چی میشه!
اوج حس مثبتی که نسبت رابطه قبلیم باهاش پیدا کردم امشب بود!
ممکن بود اتفاقات بدی واسم بیفته و بعدم که گم کردم و قلبم داشت ایست میزد از ترس و شوکی که بهم وارد شده بود
بااینکه بهش هیچ ربطی نداشت و مسیرش اصلا اون سمت نبود و دوستشم همراش بود ولی اومد منو پیدا کرد و برگردوندم خوابگاه!
واقعا ترسیده بودم و شوکه شده بودم که نتونستم حتی درست بهشون سلام کنم و با هزار زور و زحمت بهشون توضیح دادم فجایعی که برام اتفاق افتاده بودو!
اگه کسی نمیدونه باید بگم من داروسازی شیراز میخونم
اینکه این پستو گذاشتم فقط به احترام مریم بانو هست و باید بگم مریم بانو من واقعا نمیتونم برگردم و دوباره بنویسم بااینکه عاشق اینجا بودم ولی حرفی که بهم زده شد و بخاطر اون رفتم تمام ارزش هامو برد زیرسوال و وجودم رو متلاشی کرد!اون حرفا اونقدر برام سنگین بود که الان خودم حس میکنم یه آدم سرد و بی روح شدم و درحال حاضر بااینکه زمان کافیی گذشته از دانشجوییم ولی هنوز هیچ دوست جنگ جنگی ندارم و این من نیستم!
ازتون یه درخواست دارم ارزش ها و شخصیت بقیه رو نبرین زیر سوال همین
شب و روزاتون شاد و خوش
منم یه روز بالاخره با شرایطم کنار خواهم اومد
آرزو میکنم شاد باشین و هر روز موفقتر از دیروز
حق یارتون
پ.ن:
شب فوق العاده عالیی بود خیلی بهمون خوش گذشت
سینا و سیامک نیومدن و چون میثم تک پسر جمعمون میشد قرار شد یکی از دوستاشو بیاره که محمدو آورد
پگاه دختر خاله ی لیداهم اومد باهامون اونم پزشکی میخونه ورودی مهر ۹۴
خیلی بهم خوش گذشت
از هیجان ترن سوار شدن واسه اولین بار تا استرس دیر نرسیدن به خوابگاه
همش خوشی بود برام
امیدوارم تجربش کنین هرچه زودتر

نوشته شده در سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 11:22 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

از تنهایی و بی کاری دارم دق میکنم
نیومدم درد ودل کنم باهاتون
نیومدم چیزی درمورد حالم بنویسم یا اینکه چرا رفتم
نوشته بودم قضاوت ممنوع ولی کسی که خودش باعث رفتنم شد منو قضاوت کرد!!
من فقط یه کمک کوچیک ازتون میخوام
من شماره سمیرا و سحر رو توو گوشی مامانم سیو کرده بودم که اونم به یغما رفت!یه روز چشماشو بست و دیگه باز نکرد و الانم هرچی میگردم پیداش کنم بلکه شاید بتونم بهش شک بدم بیدار شه پیداش نمیکنم
لطفا اگه کسی شمارشونو داره بهم بده
ممنون میشم این لطفو درحقم کنین

نوشته شده در جمعه 19 شهریور 1395 ساعت 04:47 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام
خب نمیخوام زیاد حرف بزنم
اول هم میهن بای دادم
بعدش مای فیری فارم
و الانم اینجا
اینجا آخرین جایی بود که حضور داشتم
نمیخواستم برم ولی از دیشب تاالان که دارم اینو مینویسم حرفایی بهم زده شد که داره منو از پا درمیاره
واسه همینم تصمیم گرفتم از اینجاهم برم
تا حالا به اندازه الانم تنها نبودم
دیگه نه با دوستای واقعیم درارتباطم نه دوستای مجازیم
کمرم همچنان درد میکنه وهمچنان قصد ندارم بگم هرچیم که انیس دلش خواس دعوام کنه من بازم نمیگم!!
امیرحسین لطفا به معصومه از طرف من بگو حرفم جدی بود و دیگه واقعا نمیام مای فیری فارم
مریمک من دوس داشتم بهت زنگ بزنم ولی شمارتو پیدا نکردم چون سعی میکنم شماره هارو توو وب نگه ندارم که یه وخ اگه هک شدم شماره هاتون پخش نشه

به هرحال اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیم
دلتون خواس حلال کنین نخواستم دیگه به خودتون ربط داره!
منم میبخشم اگه حقی داشته باشم در بخشیدن
خدایارتون
لطفا قضاوت ممنوع

نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 09:36 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


سلام
حالتون خوبه؟؟
امیدوارم عالی باشین وهرروزتون شادتر وبهتر از دیروزتون باشه
من این پستو قرار بود جمعه بذارم ولی به درخواست بانو گندمک قسمت اولشو امشب میذارم ادامشم که مربوط به دوره تورق سریعه جمعه
اول دوتا از نوشته های این مدتمو که برای دوستام نوشتم ودوسشون داشتمو میذارم
اولی یه کامنت خصوصی بود که نوشتم ودوسش داشتم البته موفق به ارسالش نشدم!!و دومی هم یه پیام بود که واسه یکی از دوستام ارسال کردم.

1)واسه تو فرقی نداره رو به سمت مشرق زمین وایسی ومنتظر طلوع آفتاب باشی یا به سمت مغرب وایسی وغروب آفتابو تماشاگر باشی ولی واسه زندگیت فرق داره!!واسه آیندت فرق داره!!واسه حال وهوای دلت فرق داره!!

تو میخوای شاد زندگی کنی یا غمگین؟؟نمیتونی هردورو باهم انتخاب کنی مجبوری یکیشو انتخاب کنی!!آره همه هم غم دارن هم شادی واین دوتا احساسو خدا مکمل هم آفریده همونطور که زن ومرد مکمل همن همونطور که مثبت ومنفی همو خنثی میکنن ولی یه فرق بین آدم غمگین وآدم شاد هست اونم اینه که آدم غمگین خودشو بدبخت میبینه وحتی نکات مثبت زندگیشو هم فراموش میکنه ولی آدم شاد خوشبخترین آدم رو زمینه وحتی توو غم هاش میتونه عشق اطرافیانش وانرژی های مثبت محیط رو درک وجذب کنه!!

ببین من نیومدم تا قانعت کنم چون قانع شدنت هیچ دردیو ازت دوا نمیکنه دوروز حالت خوبه دوباره بد میشه من فقط اومدم تا به عنوان یه دوست ازت بخوام فک کنی!!و بعد تصمیم بگیری!تصمیمی که پشیمون نشی!!

2)زندگی همه ماها توو مسیرهایی که داریم طی میکنیم خلاصه میشه ولی اکثرمون حواسمون به این موضوع نیس واشتباها فک میکنیم زندگی ما درهدفمون خلاصه شده!!به قولا ساحل بهانه است رفتن رسیدن است!هدفای ما بهانه ای هستن برای زنده بودن وزنده موندنمون اما زندگی کردن ینی طی کردن مسیر رسیدن به اون هدفامون!
امیدوارم توو مسیر رسیدن به اهدافتون شاد باشین واز مسیرتون لذت ببرین
و همچنین امیدوارم توو این مسیر اگه خوردین زمین دوباره بلند شین وادامه بدین
هیچ چیز بدتر از مرگ آرزوها نیس
هیچ چیز بدتر از نرسیدن به اهداف نیس
همیشه یادتون باشه هدفاتونو به آدما گره نزنین
هرآدمی تا یه جایی ازاین مسیرمیتونه شمارو همراهی کنه وادامشو مجبورین تنهابرین حتی اگه اون آدم همسرتون باشه!به هرحال هرکسی یه جایی دستشو میذاره توو دست فرشته مرگ وبه سمت آسمون پرواز میکنه واین حق وحقیقته!به خاطر اینه که میگم هدفاتونو به آدما گره نزنین واگه زدین بازش کنین!!

لیلی تو کیستی عایا؟؟
نرو رو اعصاب منا بگو کیی
این مدت همش ذهنم مشغول این بوده که تو کی هستی!
لیلی چن شب پیش خواب بانو میصونگُ دیدم!!اومده بود داشت ناخنامونو نگا میکرد!!ناخن منم بلند بود اسممو نوشت!آخرشم باهامون دعوا کرد رفت!
نمیدونم این چرا هنوزم که هنوزه دلش نمیخواد دس از سر کچل من برداره!دلم میخواس توو خواب خودمو بکشم!!

درمورد اینکه چرا این مدت وبمو از دسترس خارج کرده بودم وپستام هم پنهان کردم باید بگم مقصر اصلی ارواح سرگردان وبم بودن!
راستشو بخوایین یه مدت بود بازدیدکننده های وبم زیاد شده بود
همش آی پی هاوارجاع دهنده های عجیب وغریب وناآشنا بودن!
این واسم مهم نبودا چیزی که اهمیت داشت سرگردان بودن این غریبه ها توو وبم بود!!هی یکیشون میومد آرشیو منو بالاوپایین میکرد!!
خب بدم از این کار جنابان ارواحان به شماها چه ربطی داره که در عدم حضور شما من چه چیزایی نوشتم وگفتم؟؟
چقد خوب میشه که بقیه احترام بذاریم وتوو گذشته ای که حضور نداشتیم وبه ما ربطی نداره سرک نکشیم!بعله!!
پستایی که من قبلا نوشتم مخاطبشم همون دوستای قبلنم بودن نه شمایی که تازه اینجارو پیدا کردی واومدی اینجا جناب!!
حداقل اگه خیلی مشتاقی به دونستنشون میتونی بهم بگی!!
ببینین من بااین مشکلی ندارم که یاسمین زهرا خیلی وقته نبوده وبیاد همه اون پستایی که وقتی نبوده من گذاشتمو بخونه ها!چون به هرحال اون پستا به اونم ربط داره!ولی به کسی که تازه اومده اینجا هیچ ربطی نداره!
خب من از بقیه خبر ندارم ولی من بدم میاد از اینکه یه غریبه بخواد بیاد توو گذشتم سرک بکشه!!چه گذشتم توو دنیای حقیقی چه توو دنیای مجازی!!من اینم دیگه!یه دختر گند اخلاق!!!

+این عکسه دسکتاپ لب تابمه
خودم حس خوبی نسبت بهش دارم وکلی کیف میکنم باهاش واسه همین میخوام بذارمش!!

+یه جمله دیگه هم الان واسه یکی دیگه از دوستام نوشتم ولی مخاطبش خودم بودم نه اون
از پنجره یاد بگیر!!یه فسقلیه که تو دستای دیوار اسیر شده ولی با نهایت اعتماد به نفس میاد دنیای محدودُ به دنیای نا محدود وصل میکنه واگه نباشه این ارتباط قط میشه و دنیای محدود پوچ وبی ارزش ودنیای نامحدود خیالی دست نیافتنی میشه!!
بچه ها بنظرتون این شبیه طرز فکر آدما نسبت به مرگ نیس؟؟بنظرتون پنجره نماد چی میتونه باشه؟؟
+بالاخره قسمت دوم پستمو تکمیل کردم

تورق سریع
نوشته شده در دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 09:47 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام بچه ها
حالتون چطوره؟؟
خوبین؟؟
اوقات به کام
بچه ها من یه کار بسی بسیار جالب انجام دادم اونم محاسبه رتبم توو سهمیه های دیگه بود!!
رفتم تخمین رتبه بزنم واسه آزمون امروز بعد رفتم کارنامه بچه های منطقه یک ومنطقه دو روهم باز کردم
اونجا رتبه کشوریمو پیدا کردم
بچه ها توو بقیه سهمیه ها چن نفر بودن که دقیقا رتبه کشوریشون بارتبه کشوری من یکی بود!!
رتبه من براساس منطقه دو:2363
وبراساس منطقه یک:1773
خب منطقه سه هم که شدم880!
من بااین خیلی کیف کردم که الان میفهمم رتبم توو بقیه سهمیه ها دقیقا چنده شما دوس ندارین اینو بدونین؟؟
اگه رتبتونو پیدا کردین شماهم اعلامش کنین!البته اگه مایل بودینااااااااااااااااا

+من خیلی دوس دارم یه روز یکی یه مانگا ازم بکشه تا بدونم شخصیت کارتونیم چه مدلی میشه!!

+گندمک چه بلایی دوباره سر وبت آوردی؟؟

نوشته شده در جمعه 4 تیر 1395 ساعت 12:59 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

هیچ دلیل قانع کننده ای وجود نداره که تو این اجازه رو داشته باشی که از رویاهات دست برداری

گذشتتو برخودت ببخش

تو امروز یه آدم جدیدی

تو هرروز هر ساعت هر دیقه هر لحظه دوباره با زمان متولد میشی

پس تو حق داری تغییر کنی

از خودت حق حیات وحق پیشرفتو نگیر بخاطر گذشته ای که دیگه بر نمیگرده

هنر تو اینه که بتونی از گذشتت درس بگیری ورد بشی وبه سمت فرداهایی حرکت کنی که روشنه!

اگه بخوای به اشتباهات گذشتت بیش از حد نیاز بها بدی

رویاهاتو میبازی

سرعتت کند میشه

متوقف میشی

میمیری بدون اینکه بقیه متوجه بشن که تو مردی!

آره تو میمیری بدون اینکه بقیه متوجه بشن که مردی چون تو به رویاهات نرسیدی واین ینی مرگ واقعی!

تو تبدیل میشی به یه ماشین که کار میکنه پول درمیاره روزارو شب میکنه شبارو روز میکنه غذا میپزه خونه رو تمیز میکنه از بچه هامراقبت پیر میشه باز نشسته میشه عصا دست میگیره سمعک میذاره عینک ته استکانی میزنه غرغرو میشه واسه نوه هاش قصه میگیه تنها میمونه وآخرشم توو رخت خوابش چشاشو میبنده ودیگه باز نمیکنه!

تو زندگی میکنی درصورتی که مردی و تو میمیری درصورتی که قبلا مرده بودی!!

اگه دوس داری ادامه زندگیتو شاد باشی واز زندگیت لذت ببری باید به هدفات برسی

حق حیاتو از خودت نگیر!تو نباید زنده باشی وبمیری!

یادت نره زمین اکسیژن اضافی نداره که یه مرده بخواد تلفش کنه!بخاطر همینه که مرده ها نفس نمیکشن!و تو اگه مرده باشی حق نفس کشیدن نداری!

آدم های زیادی هستن که به این اکسیژن نیازمندن!حیفه که صرف یه مرده متحرک شه!

لطفا اضافی نباش توو دنیا!

رویاهات قداست دارن و تو باید به رویاهات برسی!به دنیا اومدی تا به رویاهات برسی واگه قراره خودت مانعی بشی برای رسیدن بهشون پس بمیر!آره بمیر تا مانع نباشی ودوباره متولد شو وبساز اون قصری که نقشش رو توو ذهنت کشیدی!

شاید این جمله رو شنیده باشی:«بمیر قبل از اینکه بمیری!»

این جمله رو اولین بار معلم ریاضیم بهم یاد داد واولین کسی که برام ترجمش کردهم خودش بود!اون واسه من اینجوری ترجمش کرد:«تازنده ای اونقدر تلاش کن واونقدر بجنگ که ذره ای از استعدادهات باقی نمونه وهمشو شکوفا کرده باشی!این دست ها این پاها این مغزها همشون قراره یه روز غذای مورچه ها بشه پس مادامی که تو مالکشی ازش نهایت استفاده رو ببر و از به زحمت انداختنش ترسی نداشته باش تا جاودانه بشی!»

من این ترجمه رو یاد گرفتم وهیچ ترجمه ی دیگه ایو برای این جمله نمیپذیرم و اگه تو هم اولین بار اینجا این جمله رو دیدی پس تو هم این اولین ترجمه ایه که از این جمله یاد گرفتی!

تو چه بخوای چه نخوای زمان میگذره کنکور میرسه نیمه مرداد میشه نتایج اعلام میشه و تو کارنامتو میبینی!!میتونی از تعجب شاخ دربیاری ومنکر نتیجت بشی!!ینی واقعا این رتبه فوق العاده عالی رتبه توئه؟؟یا نه صفحه سازمان سنجشو باز کنی وبا یه رتبه کاملا معمولی وعادی مواجه شی!

کدومو انتخاب میکنی؟؟

اگه اولیو انتخاب کردی پس ازت میخوام این لحظه دستتو روی قلبت بذاری وبا من سوگند زیر رو زمزمه کنی:

«من امروز ودر این لحظه در برابر الله قادر وتوانا به روحی که از جنس حق در من دمیده شده سوگند میخورم باتمام وجودم برای رسیدن به اهداف مقدسی که به بهانه رسیدن به آنها پا به عرصه وجود نهاده ام تلاش کنم وبه دنبال فرصت طلایی نباشم وخود خالق فرصت های طلایی زندگیم باشم!من سوگند میخورم به دنبال راه های پیش ساخته نباشم و خودم سازنده ی راه برای رسیدن به موفقیت باشم!من سوگند میخورم میخ وچکش دردست بگیرم و خودم قصر رویاهایم را برفراز قله موفقیت بنا کنم!»

اراده من همان دست تقدیری است که سرنوشتم را مینویسد!!

نوشته شده توسط کنکوری 94


نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 01:29 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


چطورمیشه مدت هاباترس ازچیزی سرکنی وبعدبهش غلبه کنی..؟


خیلی راه ها هست!!من مینویسمشون رو یه کاغذ بعد اون کاغذو آتیش میزنم و سوختنشو تماشا میکنم!سوختن بزرگترین مانع موفقیت هامو سوختن عامل عقب موندگی هامو سوختن اون حجابی که مانع شده بود من زیبایی هارو ببینم!!(همیشه هم عریان بودن عیب نیس!بعضی چیزا باید بی حجاب باشن ومحجبه بودنشونه که گناه داره!!مث چشم دل!!چشم دل باید بی حجاب باشه تا بتونه زیبایی هارو ببینه وعظمت خالقشو درک کنه وقتی اون عظمتو دید میفهمه که ترسش ترس از سایه ی مورچه بوده!!!واون موقس که تو باتمام وجودت بزرگی خودتو درک میکنی!!)بعدش روبه آسمون لبخند میزنم وستاره شدنمو تصور میکنم دوش میگیرم وبا طرز فکری جدید یه راه قشنگو واسه خودم ترسیم میکنم!راهی به سمت همون چیزی که تا قبل از این ترس نمیذاشت بهش فک کنم!!!
میشه نقاشی کشید!یه نقاشی که ترستو به شکلی که خودت بفهمی بهت نشون بده وبعدشم مچالش کنیو بندازیش دور ودوباره یه نقاشی جدید بکشی که آرامشو بهت هدیه بده وبچسبونیش روبروت!!!
میشه با یه نفر که بهش اعتماد داری ومیدونی حرفاش روت تاثیرداره درموردش حرف بزنی!!
میشه ترستو بدی بغل خدا بگی اینو نگه دار من نمیخوامش!!بهترین راهش دوست بودن با خداس!!!!!!!!!!!


وقتی یه نفرتوی ذهنش روزا وهفته ها صحنه ی شکست خوردنشوتوذهنش مرورمیکنه اونجاکه خیاله وهیچ...توواقعیت که دیگه اصلاهیچوقتتت نمیتونه بهش غلبه کنه..همیشه مهمترین شکست هاتوی ذهن ادم رقم میخوره وبهترین موفقیتاوپیروزیاهم همینجور


خب میتونه روزا وهفته ها توو ذهنش صحنه پیروزیهاشو مرور کنه!!


وقتی ما میدونیم این طرز فکر امروز ماس که داره آیندمونو میسازه چرا صحنه شکستمونو تصور کنیم؟؟مهم نیس تاامروز چطور فکر میکردیم مهم اینه که از حالا به بعدو چطور فکر میکنیم!!
به من بگو صب که از خواب بیدار میشی چی میگی؟؟؟؟؟؟نق نق میکنی یا خداروشکر میکنی که دوباره بهت فرصت داده یه روز جدیدوقشنگو بسازی؟؟شب که میخوابی چی؟؟؟؟به خودت میگی امروزم هیچ کاری نکردم یا میگی من یه روز قشنگو پشت سر گذاشتم روزی که به زیبایی خودش دیگه هیچ روزی نیست!!
به اون یکتای بی همتا اعتماد داری؟؟اگه اعتماد داشته باشی میدونی که غیر ممکنه خدای کریستال های برف زندگی تورو باظرافت نقاشی نکرده باشه!!پس دلیلی نداره از شکست بترسی!!شکست هامون جزئی از زندگیمون وجزئی از فرآیند موفق شدنمونه پس شکست هیچ ترسی نداره ودلیلی نداره که ازشون بترسیم!!بعضی وقتا باید محکم زمین بخوریم تا بتونیم از قبلمون بیشتر اوج بگیریم!!من بخاطر آزمونی که خراب کردم ناراحت شدم ولی مطمئنم این بار بهتر از همیشه خواهم شد

بهم میگی امیدوارم همکارای خوبی باشیم ولی من بهت میگم امیدوارم اول دوستای خوبی برای هم باشیم بعدش همکارای خوب

موفق حق ذاتی ماست واگه موفق نشیم مقصر خودمونیم پس ما باید موفق شیم

+این کلیپ یه کلیپ فوق العاده انگیزشیه که بهتون پیشنهاد میکنم حتما ببینینشاز سایت تب کنکور دزدیدمش


حالا بفرمایین ادامه مطلب دوره جمعبندیو توضیح دادم

دوره جمع بندی
نوشته شده در جمعه 7 خرداد 1395 ساعت 11:36 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

درسته آزمونمو خراب کردم وخیلی حالم گرفته شد ولی اصلا این دلیل قانع کننده ای نیس برام که بخوام بزنم زیرقولم وپستیو که قولشو دادم نذارم براتون!!
دوره انتقالی یه دوره فوق العاده حساس ومهمه واگه ازش نهایت استفاده رو ببریم میتونیم از اولین آزمون جمعبندیمون هم راضی باشیم!!ینی هیچ الزامی وجود نداره که اولین کنکور زرد اختصاصیو خراب کنیم چون اولین کنکورمون بوده!!
خب اگه یه سرچ توو سایت کانون کنین درمورد دوره انتقالی کلی مطلب واستون میاره باحرفای تکراری که همشون گفتن که دوره انتقالی بین 3تا7روزه وبچه هایی که خیلی وسواس دارن توو خوندن تا10روزهم مشکلی نداره!!
من خودم دوره انتقالیم پارسال 7روزه بود امسالم همون 7روزه کارمیکنم
واسه اینکه مجبور نباشین برین کلی مقاله با حرفای تکراری بخونین من هم جمعبندی حرفای اونارو مینویسم هم تجربه پارسال خودمو

اول اینکه حتی الامکان سعی کنین مباحث جدیدیو شرو به خوندن نکنین واگه میبینین مباحث نخوندتون خیلی زیاده مث پارسال من یک یادوتامبحث فوق العاده آسون که مطمئنین میتونین به یه تسلط نسبتا خوب برسینو انتخاب کنین وکار کنین
اگه مبحثی هست که خوندین ولی تسلط کامل ندارین میتونین توو این دوره کارش کنین وبه یه تسلط قابل قبولی برسین وبعدا توو دوره جمعبندی به تسلط کامل برسین
توو این دوره بیشتر وقتتونو رو مرور مباحثی بذارین که نقطه قوتتونه ویا نیاز به کمی تلاش دارین(دروس سبز وزردتون)ومهمتر از اینا نقاط قوت پایدارتونه که نباید ازشون غافل باشین
من خودم منبعی که واسه تستم انتخاب کردم کتابای10 سوالیه وبه شماهم پیشنهادش میکنم چون واقعا یک هفته به اندازه ای نیس که بتونین برین مثلا کتاب آبی(که مطمئنم هیچ کدومتون غیر از خودم ندارین)همه تستای کنکورشو کارکنین!!
توو این یه هفته میتونین از کتاب خودآموزتون خیلی استفاده کنین واگه کسی هست که مث پارسال من اهل بررسی آزمون نبوده واین کتابو نداره وخلاصه نویسی ای هم نکرده به هیچ وجه کلاهش پس معرکه نیس چون منم پارسال همین وضعیتو داشتم!یه همچین آدمی بهترین کاری که میتونه کنه اینه که چن تا مبحث خیلی خیلی کوچیک از مباحثی که کار نکرده وبعضی از اون مباحثیوهم که کار کرده رو انتخاب کنه وتوو این مدت بخونه من خودم پارسال یکی از مباحث نخونده ای که انتخاب کردم بخش جانوری فصل11 سوم بود چون هم کم بود وهم مطمئن بودم یادش میگیرم ولی ادامشو نخوندم چون مطمئن بودم گیج میشم!!
بچه ها یادتون باشه قرار نیس همه درسارو بخونین ومرور کنینو جمعشون کنین فقط بعضی از مباحث خاص که میشه راحت جمعشون کرد ونیاز به وقت زیادی ندارنو بخونین وسعی کنین مباحثی که انتخاب میکنین تعداد تستاش توو کنکورم خوب باشه!
موفقیتو واسه همتون آرزو میکنم وامیدوارم بهترین بشین وبه آرامش مطلق برسین
منظورم از آرامش مطلق اینه که دلتون از اون چیزی که بدست میارین راضی باشه واطرافیانتونم خوشحال باشن
دیگه پاشو برو درستو بخونمیام میزنمت اگه نرفتیاااااااااااا




+بچه ها من معذرت میخوام من این پستو همونجوری که از تاریخ وساعتشم پیداس دیروز عصر نوشتم ولی به صورت چرک نویس گذاشتمش تابرم کانون شاید چیزای بیشتری یاد گرفتم بهش اضافه کنم که اونم رفتم هی بچه ها مسخره بازی درمیاوردن(از بس ترازامون قشنگ بود!)منم که گشنم بود هی میگفتم پناهی پناهییییییییی من گشنمههههههههههههههه هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم والانم نمیدونم چیزایی که نوشتم بدردتون میخوره یا نه ولی امیدوارم بدردتون بخوره.
این یه حقیقته که من فقط یک سال کنکور دادم وچیززیادی بلد نیستم فقط خواستم چیزاییو که بلدم بگم براتون ولی خب اگه چیزی که نوشتم به دردتون نخورده میتونین برین وب یا سایت دکتررجالی سوالاتونو ازشون بپرسین!
+مه دخت وبهار عزیزم من میخواستم دیروز واسه هردوتاتون پست بذارم ولی خب حالم خوب نبوذ ونتونستم شرمنده هردوتونم منوببخشین


+یادم رف لینک عضویت توو کانال اکسیر موفقیتو بذارمالبته فک کنم الان اکثرتون عضو باشین!هرکیم عضو نیس خریت از خودشه


نوشته شده در جمعه 31 اردیبهشت 1395 ساعت 04:22 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


زندگی خیلی قشنگه تموم لحظه هایی که با تمام وجودم وجودتو حس میکنم
میدونی یه مشکلی هست فقط
اونم این که باید یکی باشه که تورو کادو پیچ کنه بهم بده!!
کم نیستن آدمایی که تورو به من هدیه دادن ومیدن ولی...
ولی من زیادی حریصم!!
دلم میخواد همیشه باشی
ینی دلم میخواد همیشه یکی باشه که تورو به من هدیه کنه!!
یا یکی باشه که من تورو بهش هدیه بدم!!
نمیدونم ولی تو خیلی خاصی!!
یه هدیه خیلی فوق العاده!!
شاید بتونم بگم بهترین هدیه ای که از بقیه گرفتم!!
میدونی تو وجودت خیلی خاصه!!
همه کس وهمه چیز توانایی اینو دارن که تورو به من هدیه بدن!!
حتی یه سنگ!!یه سنگ کوچولو که بندازیش توو آبو پرواز قطره های آبو ببینی!!یا نوسان عاشقونه آب وموجای فسقلی که باهم مسابقه میذارن!!
من تورو عاشقم
عشق تو تمام وجودمو پرکرد همون لحظه ای که به دنیااومدمو گریه میکردمو دکترا بهم میخندیدن!!
تو چقد زیباودوس داشتنیی تمام لحظه هایی که مه دخت تورو زیر هزارتا کادوی رنگارنگ میپیچونه وبهم هدیه میده!!
تو چقد عزیزوپرستیدنیی تمام لحظه هایی که بابام تورو رو قلبم مینشونه!!
تو چقد مهربونو نازنینی تمام لحظه هایی که دستای لطیف طبیعت تورو به من میبخشه
تو چقد قشنگو توو دل برویی تمام لحظه هایی که به هرشکلی به من لبخند میزنی
تو چقد شبیه فرشته ها میشی تمام لحظه هایی که از قلب آدما پرواز میکنیو به سمت قلب من کوچ میکنی
تو چقد شبیه جادوگرا وساحره هایی تمام لحظه هایی که از نگاه آدما منو سحر ومجذوب خودت میکنی!!
تو واقعا خاصی!!
تو خاصی وباتمام وجودم سرچشمه وجودتو باور دارم
حس خوب،من تورو خیلی خیلی عاشقم!!

از همتون بی نهایت سپاسگزارم که حس خوب رو به من هدیه میدین
از همتون بی نهایت سپاسگزارم بخاطر حضور گرم وصمیمانتون
از همتون بی نهایت سپاسگزارم که نمیذارین حس خوب از من بیزار بشه
از همتون بی نهایت سپاسگزارم که خیلی خاص حالمو خوب میکنین
امیدوارم آرزوهای رنگارنگتون هرچه زودتر به سمت حقیقت ها پر بکشن
امیدوارم تمام لحظه هاتون پرباشه از حسای خوب
مه دخت عزیزم همیشه ممنونتم که اینغد خل دیوونه ای که همیشه میتونی حالمو خوب کنی
مائده ممنونم که بودنت آرامشه واسم
سایه اسمت برازندته!!مث سایه ای میمونی که نمیذاری آدم زیر آفتاب دااااااااااااااااااااااغ تابستون بسوزه!!
دکتررجالی حضورتون توو وبم وکامنتتون انگیزه ای بود برام برای شروع دوبارم دقیقا زمانی که متوقف شده بودم وزمان میگذشت!میدونم دیر شد ولی خب جلوی ضررو هروقت بگیری منفعته!!من از الان هم که دوباره حرکتمو از سر بگیرم میتونم عالی باشم!!
امممممممممممم خل ودیوونه میدونم میای اینجا!درسته ازت دلخورم ولی دوست دارم وبرات بهترینارو از خدا میخوامامیدوارم شرو کرده باشی چون این سماقی که داری میمکی تورو به هیچ جا نمیرسونه فقط باعث میشه مث پارسال سرت بیاد!!
عموجان زودتر بیدارشو لطفا من رو حسای خوبی که باید از تو برای ادامه این راه بگیرم خیییییییییییییییییلی حساب کردم!!!!!!!!!!!عموجونم قربونت برم اینغد ناز نکن دیگههههههههه پاشو فدات شم الهی
امیدوارم حسای خوب هرروز صبح با شما بیدارشه وشب کنارشمابخوابه وتوو خوابتون همراتون باشه
زندگیاتون پراز حسای خوب

+نمیدونم چرا هی دلم میخواد دق دلتون کنم که دکتررجالی وب من میاد وب شما نمیاد!خب شما که دانش اموزش نبودین که وبتون بیاد!!نمیدونم چرا من این کارو دوس دارم!!!!!به هرحال دق دلتون!
+این عکسی که گذاشتم عکس خودمه
+دوباره دعوتتون میکنم به کانال تلگرامی دکتر رجالی


نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 09:56 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

امیدوارم کسی بهم نق نزنه که چرا اینقد از پارسالت میگی تو که هیچی نشدی پس چرا حرف میزنی!!من میخوام جواب سوال یکی از بچه هارو بدم!یه دوست جدید یه خانوم گل نازنین ویه جورایی میخوام از پارسالم ابهام زدایی کنم!!امیدوارم منو عفو بفرمایید
مریم خانوم که من هنوز نرفتم وبش تا کامل باهم دوست شیم وبعد از این پست میرم وبش ازم سوالای زیررو پرسیده ومن میخوام جوابشو بدم

سلام بانو خوبی؟ ببخشید کامنت نا مرتبط با پست میزارم ...یه سوال داشتم 
تو یکی از پست ا خوندم نوشته بودی چطور رتبه 880 شدی و اینا
نوشتی هر روز از زرد عمومی آزمون میزدی..منم این کار و میکنم...در مورد کنکور ای سالی قبلم منم دقیقا همون کار و کردم پارسال ولی نتیجه ام این مدلی نشد ...برام سواله اشکال کارم کجا بود؟ بانو نکات زرد عمومی رو چطور مرور میکردی؟ هر شب مال همون روز رو؟ یا هر شب همه رو؟ کنکور ا چی؟ اونا رو چه مدلی مرور میکردی منظورم نکته هایی ه که می نوشتی؟ بعد در مورد زمین شناسی. ..یعنی هرچی می دیدی حفط میکردی؟

مریم جان من نمیتونم بگم اشکالت کجابوده خودت فقط میتونی اشکالتو پیدا کنی
با یکی از دوستام حرف میزدم که پارسال وضعیت ترازش از من بهتر بود ولی رتبش شد3000 میگف من وقتی میخواستم کنکورارو بررسی کنم فقط سوالایی رو بررسی میکردم که غلط زده بودم یا نزده بودم واونایی که شک داشتم ونکته هارو هم جایی نمینوشتم واون یه هفته آخر که تورق سریعه هم رفته بود کتاب روخونده بود اونم فقط بعضی درساوبعضی فصلارو
این اشتباه دوست من بود ولی خب اشتباه تورو نمیدونم چون نمیدونم دقیقا چجوری کار میکری!!
من زردعمومی رو مث زمانبندی کنکور میزدم البته با تکنیک زمان های نقصانی کار میکردم ووقتی که تموم میشدم بررسی رو شرو میکردم همه سوالارو بررسی میکردم لغات زبان وادبیاتو رو برگه به یاد مینوشتم وهروقت که وقت میکردم میخوندمشون وبقیه نکته هارو هم توو دفتر مینوشتم وهرروز همه لغتاوهمه نکته هارو میخوندم حتی واسه زرد اختصاصیم همین کارو میکردم ینی هربار همه نکته هارو بدون استثناء میخوندم
من پارسال وضعم خیلی خراب بود ولی اون مدتو واقعا خوب کار کردم.عمومیا رو تا قبل از شروع دوره جمعبندی با زرد عمومی جمعشون کردم.من ادبیات نخونده بودم دینی نخونده بودم زبان نخونده بودم وفقط عربیم خوب بود!!دینی سومو بلد بودم ولی پیش ودوم رو نه ادبیات بعضی وقتا لغتارو میخوندم وتاریخ ادبیاتارو ولی نه منظم ودرست!!زبانم که غیر گرامر اونم فقط بعضی درسا هیچی بلد نبودم!!ولی زردعمومیو که کار میکردم سوالای پرتکرارش پیدا میشد واسم.مثلا قرابت معنایی بیشتر یه بیتای خاصی رو میدن یاهمون لغت وتاریخ ادبیاتا اکثرا تکراریه دینیم همینطور یه آیات خاصی هرسال تکرار میشن یه درسای خاصی هرسال ازشون سوال میادومن دینیو درسای مهمشو پیداکردمو خوندم ولی نه همه رو.
وقتی که کار بازرد اختصاصیو شروع کردم عمومیا وضعم خیلی خوب بود ومونده بود اختصاصیام
زمین من فقط آبهارو کم وبیش بلد بودم+فصل1 پیش چون عاشق نجومم
کارم واسه زمین خیلی سخت بود چون من سرکلاس که گوش نمیدادم که بفهم چه خبره گوشم که میدادم هیچی نمیفهمیدم خواب میرفتموقتشو نداشتم که بخوام بشینم زمین بخونم توو اون زمان کم دوره جمعبندی.اکثر دوستام اصلا سوالای زمینو نگاهم نمیکردن ببینن میتونن یه سوالو بزنن یا نه همینجوری ازش رد میشدن ولی من همه سوالارو میخوندم واگه چیزی بود که میتونستم جواب بدم جواب میدادم ووقتی میخواستم بررسیش کنم تک تک سوالارو بررسی میکردم وبااسمایی آشنا میشدم که توو 12 سال دانش آموزیم نشنیده بودم!!چون زمینو نخونده بودم مجبور میشدم کل پاسخ نامه رو کپی کنم توو دفترم!چن تا کنکور اولی فقط یکی دوتا از سوالارو پیدا میکردم که میشد بااون نکته هایی که نوشتم جوابشون بدم ولی هرچی جلوتر میرفتم تعداد سوالایی که میتونستم جواب بدم بیشتر میشدوبااینکه نکته هایی که مینوشتم واسم گنگ بود ولی درمورد زمین نمیرفتم سراغ کتاب چون میدونستم گیج میشم ودکتررجالیم بهم گفته بودن تا میتونی دنبال این نرو که مباحث جدیدو بخونی!درمورد زمین من موقه جواب دادن به سوالا ریسک میکردم واز اون نکته هایی که نوشته بودم خودم سرجلسه باتوجه به سوال نتیجه گیری میکردم وبه اون جوابی که میخواستم میرسیدم اکثر مواقع درست درمیومد وخیلی کم پیش میومد که غلط بشه
درمورد بقیه دروس اختصاصی هم میشد ریسک کنم توو جواب دادن به سوالا ولی خیلی کمتر از زمین!بقیه درسا من دقیقا مباحثی که اکثر سالا ازشون سوال میومدو انتخاب میکردم ومیرفتم میخوندمو تستاشو از کتاب آبی کار میکردم اونم فقط تستای کنکوراشو.ولی خب هر کنکوری که میدادم فقط یه مبحث رو انتخاب میکردم اونم نه اینکه از همه درسا یه مبحثو انتخاب کنم مثلا از ریاضی انتگرالو انتخاب میکردم از شیمی حفظیات فصل محلولهارو همین دوتارو فقط کار میکردم یا وقتی میخواستم فصل 6 فیزیک دومو کار کنم دیگه هیچ مبحثیو انتخاب نکردم از بقیه درسا.وقتی که بررسیم تموم میشد واون مبحثی که انتخاب کرده بودمو کامل کارش میکردم بعدش دفترمو برمیداشتم همه نکته هایی رو که نوشته بودمو میخوندم دیگه تا هرجا که میشد فرداشم که میرفتم کنکور بعدیمو میدادم!!



مریم جان نمیدونم چیزایی که نوشتم بدردت میخوره یانه ولی امیدوارم بدردت بخوره

+بچه ها میشه بگین غیر از منو مائده کیا عضو کانال تلگرامی دکتررجالی شدن؟؟
دوباره آدرسشو میذارم هرکی خواست عضو شه
تا موقه کنکور زیر هر پستی که میذارم این آدرسوهم میذارم


نوشته شده در دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ساعت 05:25 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


 Design By : Pichak