تبلیغات
کنارم بمان - یه خاطره



























کنارم بمان

دلم زیبایی را گدایی میکند.ظهور کن که تشنه ام!!

توو اوج خستگی بودمو حس چرت پوچی بهم دست داده بودو نمیتونستم درس بخونم
شده بودم یه دختر غرغرو بی اعصاب وفوق العاده حساس
زمان میگذشتو من غرق بودم توو یه حس غریب که تااون موقه نداشته بودم هیچ وقت
حس میکردم اونقدر از هدفم فاصله دارم که هیچ وقت نمیتونم بهش برسم
ولی این حسمو بروز نمیدادم
تا یه جایی این حسم فوران کردو نیاز داشتم با یکی درموردش حرف بزنم که بتونم بهش اعتماد کنمو مطمئن باشم میتونه بهم کمک کنه
بچه هایی که پارسال توو وب دکتررجالی بودن همه میدونن که دکتر خیلی مهربونه و واقعا سعیشو میکنه که به بچه ها کمک کنه
خب به منم کمک کرد
درواقع همون کسی بودکه شاخه زیرپامو برید تا پرواز کنم!!من تونستم اوج بگیرم
خیلی زیاد اوج گرفتم ونسبت به اکثر اونایی که وضعیتشون خیلی بهتر از من بود رتبه بهتری آوردم
یه بنر بزرگ زدن جلوی آموزش وپرورش که کلش دوتااسم ازبچه های تجربی بود که من یکیش بودم اون یکیم که زیرهزار بود فارغ التحصیل بود نه دانش آموز(اسامی بچه های زیر1000بود)
بنری که کانون زد واسمون همه بچه های زیر4000بودن که عکس بچه های زیر 2000رو زده بودن علاوه براسم که من وسط بودم چون زیر1000 بودم
بعدم که کانون واسه بچه های زیر1000 جشن گرفت
من توو همه عکسا بودم غیر از عکسی که پسرا تنها بودن
نتایج نهایی اومد ومن قبول نشدم
خودم میخواستم چون حس کردم از لحاظ روحی آمادگیشو ندارم برم توو یه محیط جدید بااینکه قبل از کنکور میگفتم حتی زیست شناسیم شده میرم ولی نمیمونم پشت کنکور!!
همه بچه هایی که باهم عکس گرفته بودیم قبول شدن
یکیشون ریاضی کاربردی امیرکبیر قبول شد یکیشون دانشگاه علوم قضایی یکیشون حقوق شیراز دو تاشون مهندسی شیراز قبول شدن یکیشون مهندسی کرمان اگه اشتباه نکنم یکیشون پزشکی شیراز یکیشون پزشکی بوشهر یکیشونم دندون پزشکی شیراز!دوتاآخری سهمیه داشتن واسه همینم اسمشون توو بنر آموزش پرورش نبود
خلاصه من کلی ذوق مرگ شدم که همشون قبول شدن واز همه بیشتر ازاین خوشحال بودم که خودم قبول نشدم!!
دنیاسرم خراب شد وقتی که بابای یکی از همین بچه ها به آبجیم(آبجیم مدیر قلم چیه) زنگ زد وگف خانوم فلانی آبجیتون چیکار کرد وآبجیم با یه لحن ترحم آمیزی گف آبجیم قبول نشده ایشالا سال دیگه
وبعدشم ناپدید شدن دکتررجالی
حالم واقعا بد شد
دیگه از اینکه قبول نشده بودم خوشحال نبودم
اونجا بود که تصمیم گرفتم امسال رتبه ای بیارم که تاسال94 هیشکی توو شهرمون نیاورده!!
داغ داغ بودم واسه رسیدن به هدفم که شب یک مهر عموم تصادف کرددقیقا پس فرداش اولین آزمونم بود ودوباره تظاهر کردم حالم خوبه درحالی که حالم خوب نبود!!
عموم هنوز توو کماس
تاالان هنوز به اونی که میخواستم نرسیدم
ولی فردا یه روز جدیده!!
این آزمون سکوی پرتاب من به سمت هدفم خواهد بود
لطفا واسم دعا کنین

نوشته شده در چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 01:42 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


 Design By : Pichak