تبلیغات
کنارم بمان - مطالب اسفند 1394



























کنارم بمان

دلم زیبایی را گدایی میکند.ظهور کن که تشنه ام!!

بعضی چیزا هس که آدم خیلی ازشون لذت میبره وتوو اوج کمبود انرژیش فول انرژی میشه
مث خوردن یه بستنی وسط گرمای تابستون
مث دوچرخه سواری بادوستایی دیوونه
مث آب بازی توو رودخونه دز دزفول با عمو!
مث بازی وسطی توو جنگلای شمال
مث شیطونی سرکلاس فیزیک
مث بزن وبکوب توو کلاس قبل از اومدن معلم
مث بازی توو حیاط زیربارون!!
مث خوردن ترشک
مث مسابقه خنده
مث سیزده به در ومسابقه تیراندازی توو باغ!!
مث خبر نی نی داشتن آجیت یا عروستون
مث لوس بازی واسه بابات!!
مث شادی خبر رتبه خوبی که دوس داشتی بیاری
مث خبر قبولیت توو رشته ای که دوس داشتی
مث بوییدن گل محمدیونرگس
ولی خب الان یه چیز دیگه حال منو عوض کرده!!
کامنتای شماها
+اضافه شده توسط مه دخت«مثل دوست خوبو نازو شیطون و باحالو عزیزو خوشگل و همکار آینده و مهربونی به اسم مه دخت»
مچکرم ازتون
از همتون
همه شما دوستایی که ندیدمتون ولی بینهایت دوستون دارم

نوشته شده در شنبه 15 اسفند 1394 ساعت 11:37 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

یه چیزایی واسم خیلی عجیبه
مث اینکه مامانم چطور میتونه اونقد کار کنه ونذاره برم کمکش که من درس بخونم وچطور من این پتانسیلو دارم که ساعت ها به جای درس خوندن توو فکر برم وکتاب جلوم باز باشه بدون اینکه یه صفحشو بخونم!!
یااینکه چطور بابام رو دقیقه هاوثانیه های من حساسه وسعی میکنه وقت من حدر نره وچطور من خیلی راحت همه چیو خراب میکنم!!
ولی اینا خیلیم عجیب نیستن
چیزی که عجیبتره اینه که چرا عموم خوابه ومن صداشو میشنوم!!
بعضی وقتا بااینکه خیلی غرق درسم یهویی صداشو میشنوم!!
صداش از پشت دیوار میاد!!ولی خب اون خوابه!!هرچی بهش فک میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم!!من توهم میزنم یاحقیقت داره؟؟؟؟
یادم میاد من صدای مریمم میشنیدم
شبایی که اونجا میخوابیدیم نصف شب صدام میزد بلن میشدمو جوابشو میدادم ولی دیگه هیچی نمیگفت
مریم دلم برات تنگ شده بهشت خوش بگذره بهت
صدای عموم یه صدای واقعیه
مریم اصلا نمیتونس حرف بزنه یاراه بره وبشینه!!فلج نبودا مادرزادی اینجوری بود!!الان عسل دخترخالشم همینطوریه!!البته عسل چون خیلی بردنش دکتر الان میتونه بشینه
دلم واسه صدای عموم تنگ شده
دلم واسه خندیدناش تنگ شده
دلم واسه زهرایی گفتناش تنگ شده
عموجونم میشه لطفا زودتر بلن شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت 11:03 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلامتی دختری با حجاب اجباری مانتوی تنگ وکوتاه وبدن نما وآرایش غلیظ ولبای پروتزش
سلامتی پسری با ابروی مامانیش پسری که مامورا گرفتنش چون با دخترا اشتباه گرفته بودنش
سلامتی پیرمردی با عصاش و غر غر کردناش
سلامتی پیرزنی با قد خمیدش وچادر رنگیش که زمینو جارو میکنه
سلامتی پسری با چهره نورانیش وسری که پایین انداخته تا چشمش به آبجی مردم نیوفته
سلامتی دختری که چادرشو سرکرده وبانوییشو زیرچادرش قایم کرده تا چشای هیزو به سمت خودش نکشونه هرچند میدونه چشایی هستن که حتی چادر اونو هم پاره میکنن تا سیر شن!!
سلامتی لبخند فسقلیی که توو صف وایساده ومیگی اینجا چیکار میکنی؟میگه اومدم رای بدم!!
سلامتی همه اونایی که امروز رفتن پای صندوق رای ورای دادن تا توو سرنوشت شهروکشورشون نقش داشته باشن وحکم هویج رو نداشته باشن!!
سلامتی من رای اولی و خل بازیام پای صندوق رای وعکس گرفتنام به عنوان رای اولی!!
سلامتی عمه بابام که بی سواده ومیاد پای صندوق تا رای بده!!
سلامتی خواهرزادم که دوسالشه ومیگه خاله بده من میخوام رای بدم به عمو کلم پول!!
زنده باد ایرانم که رهبرش روح الله هست
زنده باد ایرانم که پادشاهش کورشه
زنده باد ایرانم که صدراعظمش امیرکبیره
زنده باد ایرانم که وزیری مث ظریف داره
زنده باد ایرانم با مردم نازنینش
زنده باد ایرانم که امامش صاحب الزمانه
یا بقیة الله ادرکنا
لبیک یا مهدی
السلام علیک یا اباصالح المهدی

+من امروز اولین رایمو دادم
حالا منم توو تعیین سرنوشت کشورم نقش دارم!

نوشته شده در جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 05:01 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام
این پستو میخواستم اول عید بذارم ولی الان میذارمش
ترازای پارسال من بین 5700تا6200 نوسان داشت ولی خب برعکس خیلی از بچه هایی که ترازایی بهترترترتر از من داشتن من هیچ وقت نگفتم بااین تراز من هیچی نمیشم!!بااینکه ترازام خوب نبودن ولی هیچ وقت به این فک نکردم که رتبم از1500بالاتر میاد!!همیشه حسم این بود که زیر1000 میشم وشدم!!باورهاتون وطرز فکرتون خیلی تاثیرگذاره رو سرنوشتتون!!دوست من از همون اول میگفت من رتبم نجومی میشه درس میخوندا خیلیم درس میخوند ولی همیشه میگف من رتبم نجومی میشه وهمین اتفاقم افتاد براش!!!!
شاید موفقیتی که من بدست آوردم اونقدراهم بزرگ نباشه که الان بخوام درموردش حرف بزنم ولی خب شاید بدردتون بخوره واسه همینم مینویسم چی کار کردم
همتون میدونین اونقدر فرصت نداریم که بخواییم ریسک کنیم ومنابع متعددیو امتحان کنیم ببینیم کدومش بدردمون میخوره!!هرتست لایق وقت گذاشتن نیست!!منظورم اینه که تستای استاندارد کارکنین همونطوریم که همتون تعریف تست استانداردو میدونین تست استاندارد میشه تستای کنکورهای سال های قبل وتست های مشابه اونا نه تستایی که خیلی آسونن یا خیلی سختن!!
تااونجایی که میتونین سراغ تست تالیفی نرین فقط توو زیسته که باید تست تالیفیم کارکرد
من دقیقا ساعت6 عصر 27 فروردین پنچرگیری کردم واون شب تاصب بیدار موندم ودرس خوندم وآزمون28 فروردین ترازم شد5700(هرچی جواب داده بودمو همون شب تاصب خونده بودم!)از شنبه هم هرروز صب یه آزمون عمومی از کتاب زرد عمومی کار میکردم
درمورد زرد عمومی چون الان وقت بیشتری دارین تاشروع دوره جمع بندی میتونین یه روز درمیون از خودتون آزمون بگیرین
آزمونتون باید زماندار باشه وباتکنیک زمان های نقصانی کار کنین تا بعدا هم سرجلسه کنکورای دوره جمعبندی وهم سرجلسه کنکور95 بتونین مدیریت زمان داشته باشین
برای بررسی آزمونتونم همه سوالارو دوباره بررسی کنین ونکته هاشو یادداشت کنین وهرشب بخونین نه اینکه فقط سوالایی که غلط زدین یافقط سوالایی که نزدینو بررسی کنین حتی اگه یه سوال خیلی آسون باشه هم پاسخ نامشو بخونین ضرر نمیکنینلغتارو رو برگه لایتنر بنویسین تا بتونین توو وقتای مردتون بخونینشون
دلیل غلط زدن سوالاتونو توو هرآزمون رو یه برگه بنویسین وبچسبونین به دیوار اتاقتون ودفه بعدی مواظب باشین تادوباره اون اشتباهو تکرار نکنین
من خودم مباحث نخونده خیلی خیلی زیادی داشتم وعملا مث این بود که هیچی نخونده باشم!!دکتررجالی بهم گفتن بیخیال اون مباحثی که نخوندی شو منم سعی کردم بیخیال بشم ولی خب نه بیخیال بیخیال!!یه سری ازمباحثی که میشد نتیجه بگیری با یه دور خوندنو انتخاب کردم:فصل3 شیمی3 فقط مباحث حفظیش چون مطمئن بودم نمیتونم برای مسائلش کاری کنم وفقط وقتم هدر میره،دینی دوم کلش اینوهم هیچی نخونده بودم!فصل10 زیست سوم همینارو فقط خوندم و رو فرمولای فیزیک وریاضیم یه نیم نگاهی انداختم تا دوره جمعبندی شرو شد
توو دوره جمعبندیم کنکورایی که میدادمو به همون روشی که آزمونای عمومیمو بررسی میکردم ایناروهم بررسی میکردم
تمام تستارو بررسی میکردم بی توجه به اینکه این مباحثو خوندم یا نه باهمین کار زمینمو40 زدم چون زمین اصلا نخونده بودم!شیمیم من خیلی کم خونده بودم وهمش فک میکردم پایینترین درصدم باشه همش میگفتم ینی میشه شیمیو یه30 بزنم؟ولی شیمی شد بالاترین درصد اختصاصیم50.5
تمام نکته هارو توو یه دفتر نوشتم ویک هفته آخری که میشه تورق سریع خوندمشون+بخش جانوری فصل11 زیست سوم
من مباحث نخونده زیادی داشتم که بیخیالشون شده بودم وفقط همونقدی ازشون بلد بودم که توو دوره جمعبندی توو تستا یاد گرفته بودم سرجلسه کنکورم فقط سوالشو میخوندم اگه بلد بودم جواب میدادم نمونش همون زمین!!
راستی یه چیزیو یادم رفت بگم
از عید یه چالش30روزه واسه خودم گذاشتم وهرروز5تا ریدینگ از کتاب«و نترسیم از متن» دکترر رضاکیاسالار کارمیکردم ولی وسطش که دیگه آزمونای عمومیمو شرو کردم کمتر میزدم روزی دو یاسه تاشو میزدم
زبان من فقط گرامر چن تادرسو بلد بودم ولغتم هیچی نخونده بودم ولی آزمونای عمومیو که کار کردم وهمون لغتارو که خوندم باعث شد زبانمو58 بزنم!!
یه چیز دیگه هم که یادم رفت درمورد دوره جمعبندی بگم این بود که اون مباحثیو که خونده بودم وسوالاشو غلط میزدم موقه بررسی دوباره میرفتم از کتاب میخوندمشون وچن تا تستم ازشون کار میکردم
بااین کارا من شدم 880 منطقه3

امیدوارم چیزایی که نوشتم بدردتون بخوره
امیدوارم امسال هممون به اون چیزی که دلمون میخواد برسیم
ماموفق میشیم

نوشته شده در جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 12:11 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

توو اوج خستگی بودمو حس چرت پوچی بهم دست داده بودو نمیتونستم درس بخونم
شده بودم یه دختر غرغرو بی اعصاب وفوق العاده حساس
زمان میگذشتو من غرق بودم توو یه حس غریب که تااون موقه نداشته بودم هیچ وقت
حس میکردم اونقدر از هدفم فاصله دارم که هیچ وقت نمیتونم بهش برسم
ولی این حسمو بروز نمیدادم
تا یه جایی این حسم فوران کردو نیاز داشتم با یکی درموردش حرف بزنم که بتونم بهش اعتماد کنمو مطمئن باشم میتونه بهم کمک کنه
بچه هایی که پارسال توو وب دکتررجالی بودن همه میدونن که دکتر خیلی مهربونه و واقعا سعیشو میکنه که به بچه ها کمک کنه
خب به منم کمک کرد
درواقع همون کسی بودکه شاخه زیرپامو برید تا پرواز کنم!!من تونستم اوج بگیرم
خیلی زیاد اوج گرفتم ونسبت به اکثر اونایی که وضعیتشون خیلی بهتر از من بود رتبه بهتری آوردم
یه بنر بزرگ زدن جلوی آموزش وپرورش که کلش دوتااسم ازبچه های تجربی بود که من یکیش بودم اون یکیم که زیرهزار بود فارغ التحصیل بود نه دانش آموز(اسامی بچه های زیر1000بود)
بنری که کانون زد واسمون همه بچه های زیر4000بودن که عکس بچه های زیر 2000رو زده بودن علاوه براسم که من وسط بودم چون زیر1000 بودم
بعدم که کانون واسه بچه های زیر1000 جشن گرفت
من توو همه عکسا بودم غیر از عکسی که پسرا تنها بودن
نتایج نهایی اومد ومن قبول نشدم
خودم میخواستم چون حس کردم از لحاظ روحی آمادگیشو ندارم برم توو یه محیط جدید بااینکه قبل از کنکور میگفتم حتی زیست شناسیم شده میرم ولی نمیمونم پشت کنکور!!
همه بچه هایی که باهم عکس گرفته بودیم قبول شدن
یکیشون ریاضی کاربردی امیرکبیر قبول شد یکیشون دانشگاه علوم قضایی یکیشون حقوق شیراز دو تاشون مهندسی شیراز قبول شدن یکیشون مهندسی کرمان اگه اشتباه نکنم یکیشون پزشکی شیراز یکیشون پزشکی بوشهر یکیشونم دندون پزشکی شیراز!دوتاآخری سهمیه داشتن واسه همینم اسمشون توو بنر آموزش پرورش نبود
خلاصه من کلی ذوق مرگ شدم که همشون قبول شدن واز همه بیشتر ازاین خوشحال بودم که خودم قبول نشدم!!
دنیاسرم خراب شد وقتی که بابای یکی از همین بچه ها به آبجیم(آبجیم مدیر قلم چیه) زنگ زد وگف خانوم فلانی آبجیتون چیکار کرد وآبجیم با یه لحن ترحم آمیزی گف آبجیم قبول نشده ایشالا سال دیگه
وبعدشم ناپدید شدن دکتررجالی
حالم واقعا بد شد
دیگه از اینکه قبول نشده بودم خوشحال نبودم
اونجا بود که تصمیم گرفتم امسال رتبه ای بیارم که تاسال94 هیشکی توو شهرمون نیاورده!!
داغ داغ بودم واسه رسیدن به هدفم که شب یک مهر عموم تصادف کرددقیقا پس فرداش اولین آزمونم بود ودوباره تظاهر کردم حالم خوبه درحالی که حالم خوب نبود!!
عموم هنوز توو کماس
تاالان هنوز به اونی که میخواستم نرسیدم
ولی فردا یه روز جدیده!!
این آزمون سکوی پرتاب من به سمت هدفم خواهد بود
لطفا واسم دعا کنین

نوشته شده در چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 12:42 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام
هرکاری کردم دیدم نمیشه تااااااااااااااااااااااااا اول سال هی موضوع بیاد تو ذهنمو هی ننویسمش!!
دیگه این شد که تصمیم گرفتم دوباره وبمو آپ کنم
خب بچه ها نظرتون درمورد عیدی دادن چیه؟؟!!!
موافقین امسال به هم دیگه عیدی بدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب منتظرم نظر موافقتونو بشنوم

نوشته شده در سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 11:55 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


 Design By : Pichak