تبلیغات
کنارم بمان - مطالب مرداد 1395



























کنارم بمان

دلم زیبایی را گدایی میکند.ظهور کن که تشنه ام!!

سلام
امتحان دادم وقبول شدم اونم با نمره ای کاملا لب مرزو رفتم توو لیست انتظار برای شروع کلاسای عملیم
تا حالا شده ۲۰تا صفحه از کتابتونو بخونید ۲۰۰تا صفحش نخونده بمونه برین سر جلسه ۳۰ تا سوالو جواب بدین و فقط ۳تاشو مطمئن بزنین وبعدم بگیرین۲۶؟؟اگه شده از آشناییتون خوشبختم چون منم امروز همچین چیزیو تجربه کردم!
جالبش اینجاس وقتی به استادمون گفتم ۲۰تا صفحشو خوندم پسرا قش کردن از خنده دختراهم بااینکه میدونستن ولی داشتن منفجر میشدن بعد فردین گفت صددرصد قبول میشی بعد خود فردینم مث من گرفت۲۶ بعد از دختراهم فقط ۳تامون قبول شدیم!!پسراهم خیلیاشون افتادنا ولی ۳تاشون۳۰ گرفتن ونوش جونشون!
خلاصه اینکه مسخره گر سخت کیفر شود و ضمنا هیچ وقت هیشکیو دست کم نگیرین وهیشکیم زیادی برتر از خودتون ندونین!من فک میکردم این دختره وفردین حتما ۳۰میگیرن ومطمئن بودم خودم حتما ۱۰میگیرم ولی اون دختره۲۵گرفت وافتاد فردینم که گفتم۲۶.
تازه اون پسری که همش تا من یه چیزی میگفتم بهم تیکه مینداخت ویه بارش نزدیک بود پاشم برم بزنم توو دهنش استادمون جمع کرد قضیه رو هم گرفت۱۷!

نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت 09:36 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

واسه کسی که نمیخواد بمونه:
فقط باید بری کنار...
و راهو برای رفتنش باز کنی...
به همین سادگی!
چارلز بوکوفسکی


امشب تصمیم گرفتم درمورد این موضوع بنویسم
بااینکه الان خیلی خستم و دلم یه خواب راحت میخواد ولی داشتم توو تلگرام مطالب یه کانالو میخوندم به این جمله رسیدم وتصمیم گرفتم درباره این موضوع بنویسم
موضوع انشا:عشق دروغکی

به نام بهترین عشق زمین وزمان
عشق چشم آدم ها را کور میکند!
بچه که بودم فکر میکردم کور به کسی میگویند که چشم هایش نمیبیند اما حالا که بزرگ شده ام میفهمم که آنها نابینا هستند نه کور!!شاید برای شما فرقی بین این دو واژه نباشد اما برای من مفهومشان باهم فرق میکند!!نابینا کسیست که چشمانش نمیبیند اما بااحساسش تمام دنیارا میبیند اما کور کسیست که شاید چشمانش ببیند اما احساساتش نابیناست!نه این که بی احساس باشد!نه!!اتفاقا احساساتش از جنس حباب است!اما هیچ چیز را نمیبیند!نه اینکه برای همه ها!فقط برای یک نفر این گونه است!ینی اگر من بد باشم بدی مرا میبیند ولی اگر آن یک نفر بد باشد بدی او را نمیبیند ونمیپذیرد!مردم به این نابینایی احساس میگویند عشق به آن آدمی که احساسش نابیناست میگویند عاشق وبه آن کسی که بدی ها وعیب هایش را عاشق نمیبیند میگویند معشوق!اما من دلم میخواهد بگویم کور!خب مگر دروغ میگویم؟کور است دیگر!معشوقه اش بداخلاق و بددهن است اما آن را نمیبیند وقتی من میگویم احمق حباب احساسش میترکد!معشوقه اش صد درجه از من زشتتر است آن را نمیبیند به من میگوید نمیخواهی دماغت را عمل کنی؟!آخر یکی نیست بگوید مگر تو میخواهی با دماغ من وصلت کنی که گیر سه پیچ به این دماغ من داده ای؟؟نه نمیخواهم عمل کنم خدا این مدلی آن را نقش زده وحتمااین توازن به صورتم می آمده!!معشوقه اش لاغر مردنیست وسیاه اصلا کاملا از قیافش هم معلوم هست که معتاداست آن وقت به من پی ام داده من میترسم بیایم خانه ی شما سر کوچه ی شما یک مرد سیگاری یک سال پیش دیدم!!معشوقه اش هزارتا دردومرض دارد آن وقت به من میگوید داداشم میخواسته بیاید خواستگاری دختر عمویت من ترسیده ام نگذاشته ام بیاد که یک وقت بچش هموفیل نشود مثل پسرخاله ات!آخر مجنون احمق هموفیل پسرخاله من از مادرش به او رسیده است چه ربطی به عموی من دارد؟؟معشوقه اش یک موتور قراضه دارد خانه وملک وسرمایه وکار هم هیچی ندارد باهمان موتور هم با دوستانش قرار میگذارند بروند موقه ای که مدرسه ی دخترانه تعطیل میشود بروند مخ دخترها را بزنندو تک چرخ بزنند آن وقت به من میگوید زشت نیست پسرداییت ۱۸سالش شده هنوز ماشین ندارد؟تازه همش هم برایمان کلاس میگذارد که معشوقه اش آنقدر دوستش دارد که نمیتواند منتظر بماند این برود خانه برایش زنگ بزند می آید جلوی مدرسه بانو را زیارت بفرماید آن وقت آن پسرک وقتی از جلوی مدرسه میخواهد بگذرد اگر این دخترک را ببیند راهش را کج میکند که اصلا باهم چشم توو چشم نشوند!!
میدانید عشق کورش کرده است!عیب های معشوقه اش را نمیبیند و روی همه عیب میگذارد!!
خب آخر آدم های بی جنبه را چه به عشق وعاشقی!!همان لیلی ومجنون وخسرو وشیرین وفرهاد وشیرین هم جنبه عشق وعاشقی را نداشتند!همه الکی ما را مسخره کرده اند!!یک مشت آدم کور برداشتند اسم کوریشان راگذاشته اند عشق ونام به این زیبایی ومقدسی را مسخره کرده اند!عشق که بچه بازی نیست!نه ببخشید اتفاقا بچه بازی است کوربازی نیست!!اتفاقا بچه هاهم عشق را میفهمند یعنی چه!عشق معنای تحت اللفظیش میشود علاقه شدید قلبی اما اگر بخواهیم بفهمیم دقیقا یعنی چه میشود همان دوست داشتن های بچگیمان!همان که از پفکمان به هیچ کسی غیر از مامانمان نمیدادیم آن هم فقط یک دونه از پفکمان را خودم درمی آوردیم از پاکتش و گازش میزدیم و نصف دیگرش را به مامانمان میدادیم مامانمان هم هزارتا ماچمان میکرد وقربون صدقه یمان میرفت و ناهم قند توو دلمان آب میشد!
اصلا میدانی چیست همه آدم ها کور اند اگر فرهاد ومجنون را عاشق بدانند!عاشق علی وفاطمه بودند وبس!!اسم هر هوسی را که نمیشود با لفظ عشق طاهر کرد!مثل این است که سگ را با آب وصابون بشوییم وغسلش بدهیم تا طاهر شود!
میشود از شماها درخواست کنم عشق را مسخره نکنید؟؟


بچه ها عشق مقدسه
لطفا رو هر حسی اسم عشق رو نذاریم
عشق آدمو کور نمیکنه اون یه حس زودگذر مسخرس که آدمو کور میکنه نه عشق!
کسی که تو رو بخواد هیچ وقت تصمیم نمیگیره ترکت کنه و اگه هم شرایطی باشه که ترکت کنه مطمئنا این آخرین وبهترین راه بوده نه اولین وساده ترین!!معشوقه ای که سرهرچی بخواد تورو تنها بذاره وبشکنه واشکتو دربیاره همون بهتر که بره گمشه از زندگیت بیرون!
یادتون باشه همیشه کلبه ای که رو آب ساخته میشه محکوم به غرق شدنه(منهای اینایی که توو دبی دارن میسازن)
حتی اگه پرستویی و میخوای کوچ کنی من بهت پیشنهاد میکنم لونتو جایی بساز که وقتی برگشتی فقط نیاز به کمی ترمیم داشته باشه!
عشق باید ریشه داشته باشه
یه چیزو خیلی رک میخوام بگم تنتو واسه کسی عریون کن که لمسش دلتو بلرزونه نه تحریکت کنه!
عشقی واقعا عشقه که هرروز شخصیتتو عزیزترومحترمتر کنه!
عشق قاصدک نیس که با هر فوتی به یه طرفی بره!!وقتی امروز عاشق منی فردا که با دوستم منو میبینی عاشق دوستم میشی و دو قدم جلوتر که میری عاشق اون دختری میشی که از ۲۰۶آلبالوییش پیاده میشه پس تو عاشق نیستی هوس بازی!!
بچه ها به کسی که میخواد بره اجازه بدین راهشو ادامه بده این اصرار بی خودتون برای نگه داشتنش واسه چیه؟؟
اگه لایق موندن بود تصمیم نمیگرفت بره
من تعهدی ندارم که بخوام باتو بمونم و تو هم!!فقط یک چیزه که تعهدآوره اونم عشق واقعیه!کسی که بهت اعتماد نداره عاشقت نیس کسی که نمیتونه زود تورو ببخشه عاشقت نیس!من نمیگم در ازای خیانت طرف مقابلت ساکت شو ومث احمقا ببخش که دراینصورت تو هم کوری ولی میگم زندگیو واسه خودت و اون جهنم نکن!بهش فرصت بده اصن با محبتت تنبیهش کن!!
یاسمینم لطفا بهش اجازه بده بره
اون لایق این عشق تو نیس اگه بود نمیرفت!
اون ظرفیت این حجم از محبت رو یه جا نداشت اگه داشت تو رو نمیشکست
اینکه تاالان بیدار موندم فقط بخاطر تو و نوشتن این پست برای تو بود!
ازت خواهش میکنم بیخیالش شو!همین!!
من تونستم یه عشق دو طرفه رو به پایان ببرم و هنوزم زندم پس تو هم میتونی یه عشق یه طرفه رو تموم کنی

نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 03:23 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

خسته شدم
دیگه نمیخوام به این سوال تکراری جواب بدم
ینی یه نفر پیدا نمیشه که درک کنه من آدمم وحق انتخاب داشته ودارم؟؟
ینی درک این خیلی سخته؟؟
بدم میاد هر جا میرم همه تا میگم خراب کردم ازم میپرسن خب چرا همون پارسال نرفتی؟
آقا جان دلم خواس نرفتم
آینده خودمه خودمم میخوام درموردش تصمیم بگیرم تو رو سنن فوضول؟؟
میرم کلاس میگن چرا میرم مدرسه میگن چرا میرم خونه اقوام میگن چرا دوستام میبیننم میگن چرا میام توو دنیای مجازی میگن چرا بابا دس از سرم بردارین به شما چه ربطی داره؟امروز سر سفره ناهار آبجیم گفت چرا همون پارسال نرفتی دلم میخواس پاشم خودمو حلق آویز کنم
لطفا نتایجو که زدن ازم نپرسین چرا
خواهش میکنم درک کنین که آدمم اونم یه آدم استقلال طلب ومیخوام خودم واسه خودم تصمیم بگیرم
تمنا میکنم باسواد باشین و به انتخابم احترام بذارین
خدا وکیلی خسته شدم
خسته شدم از بس از وقتی توو کارنامم زدن مردود تاالان همش به این سوال جواب دادم
خسته شدم از اینکه من به هیشکی قول ندادم رتبه بهتراز880 بیارم وهمه ازم توقع داشتن که بهتر شم!
خسته شدم از بس از دیشب تا حالا سر این نتایج عوضی گریه کردم
خسته شدم از بس سد سر راه آرزوهام دیدم
خسته شدم ولی کم نیاورده و نمیارم
خدا وکیلی کم نمیارم
من میمونم پای آرزوهام
من میمونم پای رویاهام
من میمونم پای حرفام
من میخوام اونجوری که دلم میخواد زندگی کنم و واسم مهم نیس چقد سد وچاله وتله سر راهم باشه
من پیش میرم و کم نمیارم
تخیلاتم داره قلقلکم میده امشب تا صب بیدار میمونم واسه تخیل نویسی

+تابستان 95 دریای خزر من در حال تماشای داداش ودامادمون درحال شنا کلیک

نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 12:02 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

فردا به احتمال زیاد نتایجو میزنن چون ویژه نامه رو قراره دو شنبه بزنن وپارسال روز قبلش نتایجو زدن
من میترسم
استرس دارم
دارم اشک میریزم و مینویسم
بااینکه تاامروز بهش فک نکردم و سعیمو کردم که شاد باشم ولی وقتی توو سایت سازمان سنجش دیدم اطلاعیه رو ترسیدم واسترس گرفتم و حالم بد شد
ترسیدم وپر از استرس شدم وقتی دیدم چقد فاصلم کمه تا زمان اعلام نتایج
بچه ها من میترسم
دلم نمیخواد دیگه هیچ چیزی ادامه داشته باشه
الان نه دلم میخواد زمان بگذره نه دلم میخواد متوقف شه
فقط میخوام همه چی تموم شه
ای کاش حق انتخاب داشتم
اگه حق انتخاب داشتم رویاپردازیو انتخاب میکردم و حرفه ای رو دنبال میکردم که منو به خواسته هام برسونه!مث فضانوردی یا نجوم یا نویسندگی یا هنر
ولی من حق انتخاب نداشتم و امروز استرس دارم و میترسم!!
حتی زمان هایی که اشتباه میکنمم دلم نمیخواد زمان به عقب برگرده و الانم دلم نمیخواد زمان به عقب برگرده فقط دلم میخواد حق انتخاب داشته باشم!همین!!
اون پستی که میخواستم امروز بذارمو نصفشو نوشتم ولی بقیشو بعد از انتخاب رشته مینویسم
بچه ها من واقعا میترسم و استرس دارم
اصلا حالم خوب نیس
واسم دعا کنین

+هی دلم میخواد به خودم بگم بابا حورا بیخیال دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیس فوقش رتبت میشه ۱۲۰۰۰ همه چپ وراست بهت میگن چرا همون پارسال نرفتی!(این چرا پارسال نرفتی از همون وقتی که توو کارنامم زدن مردود منو همراهی کرد)ولی بازم نمیتونم از خودم قبولش کنم و گریه میکنم)
+پستاتونو میخوندم بعضیاشونو میخندیدم وبعضیاشونو درموردش فک میکردم و کامنت میذاشتم درموردش ولی تا میگفتم فردا نتایجو اعلام میکنن گریم میگرفت والانم که گفتم دوباره گریم گرفت 

نوشته شده در شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 10:31 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

اینجا تهران است صدای مارا از جلسه نمایندگی قلم چی میشنوید!!
بعله این جوریاس!به هرحال من11سال کانونی بودم!!اینجا بودن حق مسسلم من است!!ولی خداوکیلی خسته شدم از بس کاری:/اصن نمیفهمم اینا دارن چیکار میکنن؟!:/

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد 1395 ساعت 10:40 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام
ببخشید که نمیتونم کامنتا رو بخونم وجواب بدم تا نت دارم میخوام گزارش بدم!خخخخخ
اینجا اصفهان است
شهر زیبایی
شهر صفا
مهد فرهنگ
سرشار از نور
شهری که آرامش پس زمینه تمام کوچه خیابان هایش است!به گمانم که ماجرای اسید پاشی دروغی بیش نبود!
مردمانی مهربان وصمیمی با لهجه ای دلنشین و دوست داشتنی
اصفهان شهری به وسعت تاریخ:)
اصفهان دیار دوست عزیزم توتوی نازنین ومشاور مهربانم دکتر میثم رجالی:)
روزاتون شاد وزیبا وبه یاد ماندنی مثل این شهر وصف نشدنی؛)

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد 1395 ساعت 10:10 ق.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

اول اینکه من نمیدونستم میشه چن نفرو به چالش دعوت کرد و به خاطر همینم فقط یه نفرو دعوت کردم ولی الان میخوام چن نفر دیگه رو هم دعوت کنم
نانا،ژینو،مریمی ومریمک وآرام ومائده

اگه یه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردمش لبخند بزنن وناراحتیاشونو توو جمع نشون ندن واینو بی ادبی بدونن که بخوان ناراحتیشونو توو جمع نشون بدن مث ژاپن!
اگه کشور بودم کشوری میشدم که عبارت «خسته نباشید»وجود نداشته باشه مث اکثر کشورای پیشرفته!
اگه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردم به هم اعتماد داشته باشن وکسی دروغ نگه!
اگه کشور بودم کشوری میبودم که مردمش تاریخشو بدون دست کاری میپذیرفتن وبرای گذشتگان وکارای خوبشون احترام قائل باشن نه مث ایران که بعضیا درتلاشن گذشته رو دست کاری کنن!مث فیلم معمای شاه وخیلی از فیلمایی که درمورد دفاع مقدس ساخته میشه!!اگه کار رزمندگان راحت وکوچیک بود که حضرت علی 1400سال پیش به اونا سلام نمیداد وآرزو نمیکرد که 10تا یار مث اونا داشته باشه!!این احمقانس که شاه و عراق رو اونجوری که واقعا بودن وبااون قدرتی که داشتن نشون نمیدن!واینارو من توهینی به پدرم ودوستاش وهم خطاش میدونم!
اگه کشور بودم کشوری میشدم که آدما به هم احترام بذارن واحترامشون به شغل وحقوق طرف مقابل گره نخورده باشه!
اگه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردم به هم حق انتخاب بدن!انتخاب اینکه میخوان به یه رابطه ادامه بدن یا نه!انتخاب اینکه چه کاری کنن وچه کاری نکنن!!
اگه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردم به هنر به عنوان روح زندگی توجه کنن!هر هنری که باشه!!
اگه کشور بودم دوس داشتم کشوری باشم که آرامش موج بزنه!از مرداب آرامش بدم میاد دوس دارم اگه کشور میبودم دریایی از آرامش داشته باشم نه مردابی از آرامش!!
اگه کشور بودم کشوری میبودم که عدالت حرف اولو بزنه وحق هیچ کسی ضایع نشه!
اگه کشور بودم کشوری میبودم که مردم در کشورم ارزش زمان رو درک میکردن مثل کشور ژاپن!
اگه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردم به دنبال شکوفایی استعدادهاشون باشن ودغدغه مردم شکوفاشدن اون استعدادها باشه نه خوندن رشته ای که آینده شغلی وپولش تضمین شده وزیاد باشه!!
اگه کشور بودم دوست داشتم کشوری باشم که مردم آغوششون رو به روی نوآوری وپیشرفت باز کنن ودر تفکرات قدیمیشون نمونن وبراون پافشاری نکنن!
اگه کشور بودم دلم میخواس همه بهترین ها در من وجود داشته باشه وهمه مردم بهترین باشن!بهترین رفتگران بهترین پلیس ها بهترین راننده ها بهترین عموپارکبان ها!بهترین مهندسان بهترین خیاط ها بهترین پزشکها بهترین آشپزها بهترین بازیگرا بهترین نقاشا بهترین طراحا بهترین خواننده ها بهترین ها درتمام حرفه ها!
اگه کشور بودم دلم میخواست کشوری باشم که هیچ حومه شهری جای زاغه نشین ها نباشه وهیچ مرکز شهری شلوغ وپرسروصدا واعصاب خورد کن نباشه!
اگه کشور بودم میخواستم کشوری باشم که مردمش کاراشونو با عشق انجام بدن وکارایی کنن که دوس دارن!!عزیزدلم مجبور نیستی کاریو انجام بدی که دوس نداری!!
اگه کشور میبودم میخواستم کشوری باشم که مردم به کار اهمیت بدن وکاراشونو درست به جا وبه موقع انجام بدن ولی چیزی تحت عنوان کاروشی(مرگ بر اثر کار بیش از حد) وجود نداشته باشه و افتخار نباشه!
اگه کشور بودم کشوری میبودم که دخترا مراقب دخترونگی هاشون باشن وبهشون اهمیت بدن واونارو کتمان نکنن و پسرا مراقب مردونگی هاشون باشن وبهشون اهمیت بدن و کتمانش نکنن!!دوس داشتم کشوری باشم که مردم روشن فکر باشن ومفهوم صحیح روشن فکری رو بلد باشن!!نه اینکه از این واژه برای پوشوندن دخترونگی ها وپسرونگی هاشون استفاده کنن
و خیلی چیزای دیگه که الان حوصله نوشتنشونو ندارم!!
شما کشوری میشناسین که همه این ویژگی ها وجود داشته باشه؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 7 مرداد 1395 ساعت 11:13 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

سلام و صد سلام وهزاران هزار سلام بر دوستان عزیزتر ازجانمان
سحر معروف به گندمک ومه دخت منو به این چالش اگه... بودم؟؟؟ دعوت کرده

✘ اگه اسم پسر بودم؟؟؟محمد پارسا/امیر پارسا(اولی اسم پسر خودمه دومی اسم پسر انیس)

✘ اگه اسم دختر بودم؟؟؟رحمت/سروناز/حورا/ژینوس

✘ اگه نوشیدنی بودم؟؟؟آب پرتغال

✘ اگه ماشین بودم؟؟؟مازراتی/کوپه

✘ اگه بازیگر بودم؟؟؟داداش جیهو توو فیلم پسران برتر از گل!یوجیو توو فیلم بانوی زیبای من!!ولی اسم اصلیشونو نمیدونم چیه

✘ اگه میوه بودم؟؟؟هلو سپیدان!زردآلو

✘ اگه رنگ بودم؟؟؟سبز/آبی آسمونی/صورتی

✘ اگه بازیکن فوتبال بودم؟؟؟رضا قوچان نژاد

✘ اگه بازیکن والیبال بودم؟؟؟امیر غفور

✘اگه صفت بودم ؟؟؟ خوش قلب/مهربان

✘اگه رمان بودم؟؟؟تا حالا هیچ رمانی نخوندم!!شایدم خوندم ولی نمیدونستم رمانه!!

✘اگه فیلم بودم ؟؟؟هیس دخترها فریاد نمیزنند

✘  اگه خواننده بودم؟؟؟یاس(حقیقت گویی شجاع وامیدوار ودردکشیده)

✘اگه ساز بودم ؟؟؟پیانو/گیتار/دف

✘اگه بازی بودم ؟؟؟؟آب بازی/گرگمو گله میبرم

✘اگه هنر بودم ؟؟؟ نویسندگی/نقاشی

✘ اگه شغل بودم؟؟؟فضانوردی/پزشکی/وکیل حقوق بشر

✘اگه شهر بودم؟؟؟استکهلم

✘اگه ورزش بودم ؟؟؟پارکور

✘ اگه غذا بودم ؟؟؟لازانیا آبجی بتول/مرغ لایی پلویی مامانم/خورش سبزی زن عمو جمیله

✘اگه گل بودم ؟؟؟گل محمدی

✘ اَگه حِس بودَم؟؟؟لامسه

✘اَگه لِباس بودَم؟؟؟چادر سفید عروس/لباس محلی خانومای شمالی

✘ اَگه دَرس بودَم؟؟؟ریاضی

✘اَگه شئ بودَم؟؟؟قلم

✘اَگه کـِشوَر بودَم؟؟؟کشوری که میخوام باشم وجود نداره!یه روز درموردش مینویسم

✘اَگه سِنـَّم دَس خـُودَم بود؟؟؟همین سن الانمو دوس دارم!الانم دارم توو زمان حال زندگی میکنم ولی اگه این سوالو قبل از کنکورم جواب میدادم میگفتم کودکیم که توو زمان حال زندگی میکردم ولذت میبردم

✘اگه گناه بودم؟؟؟من شنیدم وقتی یه زن یا مرد میمیره جنازش به همسرش نامحرم میشه واگه این حقیقت داشته باشه میخوام گناه اون آخرین بوسه و آخرین بغل باشم!

✘اگه تاریخ بودم؟؟؟از تاریخ کشور خودم دوره حکومت کورش بزرگ+8سال دفاع مقدس/از تاریخ بقیه کشورا دوره حکومت علی بن ابی طالب(ع)

بسی بسیار لذت بردم از این چالش واین دعوت
مچکرم سحرجانم
منم سمیرا رو به این چالش دعوت میکنم

نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد 1395 ساعت 03:50 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |

امروز سفر من به پایان میرسه وبرمیگردم خونمون
خیلی خوش گذشت وامیدوارم از اینجا به بعدشم خوش بگذره!امیدوارم رتبم اونقدر بد نشه که این مدت باقی مونده بهم زهر شه
توو مکالماتم با پسردایی جان ودایی عزیزم هم گفتم که امسال از پارسال بدتر دادم ولی نمیمونم پشت کنکور ومیرم
همه پیامارو باگوشی آبجیم کپی کردم ولی فقط دوتااز پیاماش هس توو وبم
حالا از اینا بگذریم ما رفتیم بندر سیراف!خیلی خوش گذشتآقا رازق خییییییییییییلی جک بودواقعا با آرزو خیلی خوب جفت بودن امیدوارم زندگیی سراسر شادی وخوش بختی داشته باشنینی هرچی بگم بااین جفت باحال وجک بهم خوش گذشت کم گفتم!
اما یه چیزی کم بود
دلم دو نفره هامون میخواس ولی تو نبودی
دو نفره های منو تو واقعا دیگه غیر قابل تکراره!
عشق بین منوتو بین هیچ دو نفر دیگه ای وجود نداره
دلم واسه قدم زدنای دونفرمون تنگ شده
دلم دوباره آهنگ گوش دادنامونو میخواد
دلم دوباره گم شدنای دروغکیمون واسه یه ذره تنهابودن دونفرمونو میخواد
دلم لاو ترکوندمامونو میخواد
دلم حسادتای بقیه به رابطمونو میخواد
گفتم حسادت!دیدی حسادتاشون تونس مارو ازهم جداکنه؟البته از نظرخودشون!!شاید ظاهری ازهم دور شده باشیم ولی دلامون تاابد کنارهم میمونهامیدوارم این ابدیتو کسی ازمون نگیره
من هنوزم حسودیم میشه که تو کسیو بیشتر از من دوس داشته باشی!
آهای دخترک بهم خوب گوش بده زیادی به خالت نزدیک شدیو باهاش داری یکی میشی اگه نخوای تمومش کنی میرم خالتو میکشم فهمیدی؟؟حتی حق نداری باهمسرتم رابطه ای که بامن داشتیو داشته باشی چه برسه باخالت!افتاد؟؟
من واقعا دلم واسه 15 سالگیمون تنگ شده

میدونین چیه دخترا منو انیس خیلی بهم نزدیک بوده وهستیم درحدی که وقتی مثلا من بهش دروغ میگم میفهمم که اون میفهمه که من دارم دروغ میگم ووقتی اون بهم دروغ میده خودش میفهمه که من میفهمم داره دروغ میگه ولی بازم مث احمقا دروغ میگیمو بعدا راستشو میگیم!ینی مجبوریم راستشو بگیم
کلا مادوتا اخلاقیات خاصی داریم که فقط واسه خودمون دوتا قابل تحمله ودروغ نمیگم خیلی از وقتا نگرانم که عماد میتونه بااون اخلاقیات کنار بیاد
انیس یه حقیقتو بهت بگم؟؟اون روز توو مدرسه دروغ گفتم که خوشحالم اتفاقا خیلی حالم بد شد ولی نتونستم بیانش کنم
قبل از اینکه این سفرو شروع کنم یه بحث سر دخترخواهرم شد و ته تهش هی میخواستن اینو به من بقبولونونن که من بااون کاسه یکی شدم منم گفتم شما از من خواستین اونو بپذیرم ومنم پذیرفتمش همین!من فقط اونو پذیرفتم ونه بیشتر من با هیشکی آبم توو یه جو نمیره غیر از انیس!واین یه حقیقته!
اصن چرا من همش از یه عشقی که شماها نمیشناسینش دارم حرف میزنمخب دلم واقعا واسه دونفره های غیرقابل تکرارمون تنگ شده!!

اون بخش از مکالماتمون با پسرداییمو اینجا میذارم بخونین


پسردایی جون:کنکوریهای عزیز
خسته نباشید بابات یک سال تلاش و زحمت طاقت فرسا. امیدوارم که نتیجه امتحان هم کاملا باب میلتون باشه و خرسند باشید

من:سلام
کنکور متفاوتی بود
پر از ایده های جدید و عجیب و قشنگ!
امسال بیشتر از پارسال سر جلسه آروم بودم ولی خب این احتمال میدم که نتیجم از پارسال بدتر شه!!ولی از دیروز تا الان کلی با خودم فک کردم تا ته تهش به این نتیجه رسیدم که کنکور یه اتاقه با صدها در قفل که من یه دونه کلید دارم(دانش+ استراتژی‌های من سر جلسه)و الان کلید من هر دریو که باز کنه اون میشه مسیر ادامه زندگی من و من باید اون مسیر رو با دل خوشی طی کنم و به موفقیت های پیاپی برسم آدم باید شاد باشه واز زندگیش لذت ببره و موفق باشه

پسردایی:سلام حورا خانم
شرمنده من الان این پیام شما رو دیدم!!!
امیدوارم که نتیجه موافق میلت باشد. 
این عالی هست که به زندگی این نگاه رو داری. خیلی خوشحالم که از یک پروسه پر استرس مثل کنکور همچین برداشت آرامش بخشی کردی. 
تجربه من توی زندگی، که با الهام از زندگی و راه و روش دوستان و آشنایان برام حاصل شده، میگه که "اگر الان کلید انداختی و دری باز شد که مسیرش مطلوبت نبود، باز هم قدم بردار و در ادامه راه سعی کن مسیر رو به اونی تغییر بدی که باب میلت هست. هیچوقت به خود مسیر تعهد نده بلکه به زندگیت و اونچه که باب میلت هست تعهد بده. برای زندگی بهتر هم واقعا باید تلاش کرد (فکر کنم که تجربه کنکور این رو خوب بهت نشون داده باشه). راحت نشستن و آسون گرفتن فقط باعث میشه ادامه راه سخت تر و تکراری تر بشه برات"
امیدوارم همیشه موفق باشی



اگه بقیشم گیر آوردم میذارم

نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد 1395 ساعت 12:00 ب.ظ توسط سنجاب شکمو نظرات |


 Design By : Pichak